پای دراز و گلیم کوتاه
رایکا از «سرسری خوانان» بیزار است
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ توسط رايكا

لذت بردن کلا پدیده ی عجیب و غریبی ست. لااقل برای من. مثل هشت پایی می ماند که هر قدر هم برای بغل کردنش تلاش کنی، چند پایش بیرون می ماند از آغوشت و تو همیشه دلت غنج می‌زند برای همان چند پای بیرون مانده. اصلا منظورم تنوع طلبی یا ناشکری نیست ها. شاید توقعم از زندگی زیادی بالاست. یا گم کرده ای دارم که باید پیدایش کنم. حلقه ی مفقوده ای که می تواند در هزارتوی اهرام مصر قایم شده باشد، یا نقشه اش آن سوی تخته سنگی مهجور در هیمالیا حکاکی شده باشد، یا رازش بر روی دورترین درخت جنگل متراکم شمال کنده کاری شده باشد، یا صدایش در گوش غاری کهن از هزاره ای دیگر نجوا می کند، یا شاید همین حوالی، نامش بر گلوبند دختری نقش بسته که با لبخند گنگش، مرا می کشاند به آفرینش راهی به رویای بودنش.

هان ! یادم آمد.

باید بغلش کنم !

عکس